شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
مقدمه 44
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
پيشوا / و در برخى كلمات ديگر به همان صورت اصلى خود يعنى با سه نقطه ضبط كرده است ، مانند : سپهر - مپاى - پذيرد - پرورش - پاى - پايمال - پناه - پشت - پايه - پادشاه . - حرف « چ » فارسى در بعضى كلمات به شكل « ج » ضبط شده است ، مانند : غنجه - غنچه / ديباجه - ديباچه / جنين - چنين / جيست - چيست / جاه - چاه . و در پارهاى از كلمات به همان شكل اصلى خود يعنى با سه نقطه ضبط شده است ، مانند : چكاوك - چمن - چند - چون - همچنان - چرخ - چو - چنك ( چنگ ) . - حرف « گ » در همه جا با يك سركش نوشته شده است ، مانند : بنكاشت - بنگاشت / نىرنك - نىرنگ / سخنكوى - سخنگوى / كلستان - گلستان / تماشاكاه - تماشاگاه / نكار - نگار / مكسى - مگسى / لكام - لگام / كوش - گوش / كفت - گفت / كردانيد - گردانيد / كونه - گونه . - حرف اضافه « به » را جدا از كلمات بعدى ننوشته و اغلب به كلمه مابعد متصل نموده : بلطف - بكرم - بمساعدت - بتوقيع - به لباس - بتوسط - بوصفش - بافق - باعتدال - بانصاف . - پيشوند فعلى « ب » در همه جا متصل به فعل نوشته شده است : مانند : بنگاشت - بنمود - بياموخت - بنشست / و . . . فقط در صفحه 4 « ببيند » را بهصورت « ببيند » ضبط كرده ، كه در رسم الخط قديم نيز مرسوم بوده است . - همزه فعل « است » را در بعضى جاها ضبط كرده و در برخى ديگر حذف كرده است ، مانند عالم امرست - عالم خلقست - اعضاست - بىنيازست - برترست - اشارتست و . . . - « را » علامت مفعول را گاهى متصل به كلمات قبل و گاهى جدا ثبت كرده است ، مانند : زبانرا - جانرا - كرا - ( چه كسى را ) - آن را - ترا - و . . . - پسوند « تر » علامت صفت تفضيلى را گاهى متصل به كلمه قبل و گاهى جدا نوشته است ، مانند : نزديكتر - لايقتر - تنگتر - و . . .